close
تبلیغات در اینترنت

javahermarket

داستان غمناک دوست داشتن دختر و پسر
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 250
کل نظرات : 10

بازديد امروز : 55 نفر
بارديد ديروز : 7 نفر
بازديد هفته : 75 نفر
بازديد ماه : 166 نفر
بازديد سال : 226 نفر
بازديد کلي : 25,926 نفر

افراد آنلاين : 1
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

پيوندهاي روزانه
کدهاي اختصاصي





Online User


همین امروز در آسمان باکس ثبت نام کنید!

> دستكش چرمي

> دستكش تمام چرم قرمز ، هوبارت ، جوشكاري ، مغزي دار - فقط كارتني

> دستكش بافتني 50 گرمي

> دستکش کف دوبل چرمی



پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات

یه روز یه دختره یه پسره رو تو خیابون میبینه٬ خیلی ازش خوشش

میاد… هر کاری میکنه که دل پسره رو به دست بیاره پسره

اعتنایی نمیکنه… چون پسره فکر میکنه همه دخترا مثل

همن… از داستانها شنیده بود که دخترا بی وفان… خلاصه

میگذره ۳٬۴ روز… تا اینکه پسره دل میده به دختره… با هم

دوست میشن و این دوستی میکشه به ۱سال ۲سال ۴ و ۵…

همینجوری با هم بزرگ میشن… خلاصه بعد از این همه سال

که با هم دوست بودن پسره از دختره میپرسه چقدر دوسم

داری؟!. دختره با مکث زیاد میگه: فکر نکنم اندازه ای داشته

باشه… پسره میگه: مگه میشه عشقت رو دوست نداشته

باشی؟!. میگه نه٬ نه اینکه دوستت ندارم٬ دوست داشتنم اندازه

نداره… دختره از پسره میپرسه تو چی؟ تو چقدر دوسم داری؟

پسره هم مکث زیاد میکنه و میگه:خیلی دوستت دارم٬ بیشتر از

اون چیزی که فکرشو کنی… روزها میگذره شبها میگذره تا

اینکه پسره یه فکری به ذهنش میرسه٬ میگه میخوام این فکر رو

عملی کنم… میخواست عشق خودش رو امتحان کنه… تا

اینکه یه روز میرسه بهش میگه: من یه بیماری دارم که فکر

نکنم تا چند روز دیگه بیشتر دووم بیارم٬ راستی اگه مردم چکار

میکنی؟؟؟… دختره یه کم اشک تو چشاش جمع میشه و

میگه: این چه حرفیه میزنی٬ دوست ندارم بشنوم… تو اگه

مردی منم میمیرم٬فکر میکنی خیلی ساده اس تنهایی و بدون تو

موندن؟!… خلاصه حرف رو عوض میکنه و میگه: تو چی؟من

اگه مردم تو چکار میکنی؟ پسره بهش میگه امتحانش مجانیه٬ اگه

تو مردی بهت میگم چکار میکنم… خلاصه اتفاق میفته پسره یه

نقشه میکشه که یه قتل الکی رخ بده… به فکرش میرسه

الکی خودش رو به کشتن بد تا ببینه دختره چکار میکنه… یه

تشییع جنازه واسه پسره میگیرن دفنش میکنن و پسره یه جا

قایم میشه٬ میبینه دختره فقط یه شاخه گل قرمز میاره میندازه و

میره… میبینه اهمیتی بهش نداده… دختره با کس دیگه ای

رفته… پسره خیلی غمگین شده بود٬ دنیاش خیلی بی رنگ

شده بود… تا اینکه بعد از چند روز دختره تصادف میکنه و

میمیره… دختره رو دفن میکنن اما هیچکی سر مزارش

نیست… پسره با یه دست گل یاس سفید میره سر

مزارش… بهش میگه اون لحظه یادته که ازم این سوال رو

کردی که اگه بمیری چکار میکنم٬ این کار رو میکنم٬ تمام یاسهای

سفید رو با خون خودم قرمز میکنم و منم کنارت میمیرم

امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0

برچسب ها : داستان غمناک دوست داشتن دختر و پسر ,
بازديد : 13
[ جمعه 28 تير 1392 ] [ 11:55 ] [ sohelajoon ]
آخرين مطالب ارسالي
خنده بازار داغ آخر هفته تاريخ : جمعه 03 مرداد 1393
کاریکاتور چهارشنبه سوری تاريخ : یکشنبه 25 اسفند 1392
کاریکاتورهای جالب اجتماعی تاريخ : یکشنبه 11 اسفند 1392
کاریکاتورهای مفهومی تاريخ : جمعه 04 بهمن 1392
سلام تاريخ : جمعه 20 دی 1392
داستان تاريخ : پنجشنبه 19 دی 1392
توجه؟ توجه؟ تاريخ : پنجشنبه 19 دی 1392
برید به سایت زیر کاملا سکسی تاريخ : پنجشنبه 19 دی 1392
ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
.: Weblog Themes By roztemp :.

آرشيو
جست و جو