close
تبلیغات در اینترنت

javahermarket

دوست واقعی ما کیست ؟
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 250
کل نظرات : 10

بازديد امروز : 32 نفر
بارديد ديروز : 7 نفر
بازديد هفته : 39 نفر
بازديد ماه : 148 نفر
بازديد سال : 1,329 نفر
بازديد کلي : 27,029 نفر

افراد آنلاين : 1
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

پيوندهاي روزانه
کدهاي اختصاصي





Online User


همین امروز در آسمان باکس ثبت نام کنید!

> دستكش چرمي

> دستكش تمام چرم قرمز ، هوبارت ، جوشكاري ، مغزي دار - فقط كارتني

> دستكش بافتني 50 گرمي

> دستکش کف دوبل چرمی



پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات

روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشابود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند.عارف به حضور شاه شرفیاب شد. شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود. استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیرون آورد و به شاهزاده عرضه نمود و گفت: “بیا اینان دوستان تو هستند، اوقاتت را با آنهاسپری کن…

 

 

”شاهزاده با تمسخر گفت: ” من که دختر نیستم با عروسک بازی کنم! ” عارف اولین عروسک را برداشته و تکه نخی را از یکی از گوشهای آن عبور داد که بلافاصله از گوش دیگر خارج شد.سپس دومین عروسک را برداشته و این بار تکه نخ از گوش عروسک داخل و از دهانش خارج شد. اوسومین عروسک را امتحان نمود.تکه نخ در حالی که در گوش عروسک پیش میرفت، از هیچیک از دو عضو یادشده خارج نشد. استادبلافاصله گفت :

” جناب شاهزاده، اینان همگی دوستانت هستند، اولی که اصلا به حرفهایت توجهی نداشته، دومی هرسخنی را که از تو شنیده، همه جا بازگو خواهد کرد و سومی دوستی است که همواره بر آنچه شنیده لب فرو بسته ” شاهزاده فریاد شادی سر داده و گفت: ” پس بهترین دوستم همین نوع سومی است و منهم او را مشاور امورات کشورداری خواهم نمود. “عارف پاسخ داد : ” نه ” و بلافاصله عروسک چهارم را از کیسه خارج نمود و آنرا به شاهزاده داد و گفت: ” این دوستی است که باید بدنبالش بگردی ” شاهزاده تکه نخ را بر گرفت و امتحان نمود. با تعجب دید که نخ همانند عروسک اول از گوش دیگر این عروسک نیز خارج شد، گفت : ” استاد اینکه نشد ! “
عارف پیر پاسخ داد: ” حال مجددا امتحان کن ” برای بار دوم تکه نخ از دهان عروسک خارج شد.شاهزاده برای بار سوم نیز امتحان کرد و تکه نخ در داخل عروسک باقیماند استاد رو به شاهزاده کرد و گفت:
” شخصی شایسته دوستی و مشورت توست که بداند کی حرف بزند، چه موقع به حرفهایت توجهی نکند و کی ساکت بماند.

امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0

برچسب ها : دوست واقعی ما کیست ؟ ,
بازديد : 19
[ پنجشنبه 27 تير 1392 ] [ 13:12 ] [ sohelajoon ]
آخرين مطالب ارسالي
خنده بازار داغ آخر هفته تاريخ : جمعه 03 مرداد 1393
کاریکاتور چهارشنبه سوری تاريخ : یکشنبه 25 اسفند 1392
کاریکاتورهای جالب اجتماعی تاريخ : یکشنبه 11 اسفند 1392
کاریکاتورهای مفهومی تاريخ : جمعه 04 بهمن 1392
سلام تاريخ : جمعه 20 دی 1392
داستان تاريخ : پنجشنبه 19 دی 1392
توجه؟ توجه؟ تاريخ : پنجشنبه 19 دی 1392
برید به سایت زیر کاملا سکسی تاريخ : پنجشنبه 19 دی 1392
ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
.: Weblog Themes By roztemp :.

آرشيو
جست و جو